هشتگ نرگس های سریالی:)
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 12:00
به همین برکت! امروز ظهر داشتم برمیگشتم خونه یدونه از این بچه ابتداییا با لبخند زل زده بود بهم!اول فکر کردم با یکی دیگه اس. بعد دیدم وایساد.رفتم جلو...لبخند زدم:)از بالا داشتم بهش نگاه میکردم:/ تقریبا
جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد!
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
روز عیدی دلم گرفتهصبح رفتم دوش آب سرد گرفتم بشینم درس بخونم بعدش!انقدر خسته بودم گرفتم خوابیدم تا ظهر:/الانم چاوشی داره میخونه:دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست!من قرار بود درسای فردا بخونم که فردا بازی
:)
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
اصلا اصلا وقت ندارم و باید تا ساعت هشت شب حداقل تفکر و ریاضی رو خونده باشم:)ولی دلم میخواد بنویسمخب خب.امروز زنگ کار و فناوری باز چندتا از بچه ها امتحان اکسل دادن!منم از پشت همش بهشون میرسوندم:)هر گند
انقدر نباختیم که الان نمیدونیم باید چه عکس العملی نشون بدیمD:
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
با حالت مظلومانه بالش در بغل:علیپور...علیپور عشقم بزززززززززززن...بززززَ نــــه!!تو روحت عشقم.تو روحت "به همراه یه سری حرف زشت دیگه که اینجا جاش نیست"یا اکثر امامزاده ها...یا ابلفضل...یا خودِ خداااااا
سه سال و سه ماه و چند روز...:)
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
NS رو یادتونِ؟:) هیچ وقت فکر نمیکردم سه سال و چندماه بعد از اون اتفاق،یه روز بشینم درموردِ عشق قدیمیش باهاش گپ بزنم!گاهی بزرگ شدن خوبه:)+فردا نمیخوام برم مدرسه:) سه تا امتحان دارم! خستم:)+دوری و زنده
روزای اردیبهشتی^^
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
حیفِ از امروز ننویسم:)صبح با فاطمه خواستیم بریم حیاط برای صبگاه!لامصب صبگاه که چه عرض کنم! شبیه پادگانِ از بعد عید!نزدیک بیست دقیقه ورزش میکنیم.بعدشم یه دور کامل مدرسه رو میزنیم و میریم کلاس:)تو سالن
شدیدا به کمک نیازمندم:(
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
من شدیدا نیاز دارم یکی وابسته های پیشین و پسین رو خیلی خیلی کامل و جامع،یعنی در حد تست کنکور خیلی ساده برام توضیح بده!! چند تا سوال هم دارم خیلی خیلی ممنون میشم اگـه بهم کمک کنید!!+متمم ها در جمله (مث
هفته ای که گذشت!
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
من به معنای واقعی کلمه الان پودرم! از این همه پست نذاشتنم باید کاملا مشخص باشهیه نفس بگیرید میخوام کل یه هفته رو براتون تعریف کنمپنجشنبه نمیدونم چه مرگم شده بود!! هی کتاب فارسی رو میگرفتم دستم.شوت میک
چهارشنبه-پنجشنبه:)
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
دیروز مثـل همیشـه روز فوق العاده ای بود^.^زنگ اول زبان داشتیم امتحان لیسینگ گرفت سرِ یه سوالی انقدر با فاطمه دعوا کردیم...آخرش دوتامون نمره ی کامل گرفتیمزنگ تفریح یه جای جدید برای خودمون پیدا کردیم:)
کاش...
-
تاریخ: 1398/2/15 ساعت: 3:28
تو دلم مونده یه شمال با تو برمتو دلم موند با تو بارون ببینماما باید تا خود صبح امشبو من همه نداشته هامو ببینمکاشکی تنها یه نفر شکل تو بودتویه تنهایی و این شهر شلوغکاش میشد یه ثانیه میدیدمتلااقل رو کوچه مون اسم تو بود:)
تابستون ای عشق دیرینِ من:(
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
تنها انگیزه ام برای مدرسه رفتن شده تابستون#وقتی به دوماهی که باید بگذرونم فکر میکنم دلم میخواد خودم رو قیمه قیمه کنم:(دو ماه بدون فیلم،بدون کتاب،بدون هیچ تفریحی!...فقط باید غر غر دبیرا و ماجراهای جدید
اولین روز مدرسه 98^^
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
چه روز غیرمفید و خسته کننده ای بود:) همه رو میز خواب بودن:/صبحی مقنعه ام نبودساعت هفت و رُب داشتم در به در دنبال مقنعه میگشتم:/باید 7:25 دقیقه تو مدرسه# می بودمیه مقنعه مشکی پوشیدم رفتم:)ولی خیلی ام بد
حتی توی بدترین شرایط بازم به خودم اعتماد کردم:)
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
آزمون پیشرفت تحصیلی که 15درصد از هر مدرسه میرفتن مرحله ی بعد رو که یادتونِ؟:/کلیکالان نتیجه اش اومده تو کلاس دوم شدم! تو مدرسه چهارم:/مرحله ی بعد هم رفتم!!بعد کی تو کلاس اول شد؟...بهله.فاطمهیعنی اصلا
خجسته دلان رد داده:)
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
امروز ساعت 4 صبح بیدار شدم درس خوندم:/به زور نسکافه و آدامس بیداری...بعد علوم رو امتحان نگرفت بی شَ هورررزنگ اول ورزش داشتیم رفتیم ورزشگاه و از سخنان گهربار AB بی نصیب موندیم:(قرار بود امتحان دراز نشس
بریم برای شروع یه ماه طوفانی:)
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
آخ خدا...چقدر کار دارمباید تا اول اردیبهشت گزارش کار و فناوری رو ارائه بدم!یه جزوه ی درست حسابی از عربی جان پیدا کنم:)شعر ادبیات رو حفظ کنم^^انشای بوی خاک بعدِ از باران رو حتما بنویسمچـون جزو موضوع ان
افکارم هستن:(
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
تو راه مدرسه دلم میخواست یه شوهر خوشگل داشته باشم با یه بچه در ابعاد علیرضا...دبیر ادبیات هم باشم...صبحا برم مدرسه.عصرا خونه داریاسم شوهرمم ترجیحا حامد باشهبچه ام رو هم میذارم امیرحسینیه زندگی آروم و
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه:)
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
ولی قرار## نبود# با من این کار رو بکنی:)قرار## نبود# مزد اون همه بی خوابی این بشه!!قرار نبود تَهِ این همه دویدن...این همه خستگی...اینطوری بشه:)برای من که میگذره...فردا صبح که بیدار بشم همه چی انگار از اول ش
یک عدد بی اعصاب:|
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
قالب جدید چه خوب شده^.^باید بگم من الان یک عدد بی اعصاب# هستمکه دیروز فقط شش تا بیت شعر حفظ کردهیعنی یه روز از روزایی طلایی ام گذشت و من هیچ کاری نکردم:/فقط هدفون گذاشته بودم رو گوشم و از آهنگ علیرضا ق
و اینگونه شد که فاطمه از گاو کمتر نشد:|
-
تاریخ: 1398/1/26 ساعت: 7:30
امروز رفتیم ورزشگاه:) قرار بود امتحان سرویس بگیره و من بیشتر از یک ماه درگیرش بودم و اصلا نمیشد که نمیشد!!شدیدا به این دو نمره هه احتیاج داشتم و نمیدونستم چه غلطی باید بخورم!!همه ی یکشنبه ها پشت خط سر
هیچ ترتیب و آدابی مجوی:)
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 5:54
بعد از امتحان زبان از کلاس رفتیم بیرون.بعد دیدم اقدس "مدیرمونِ" داره چپ چپ نگاه میکنه:|یه نگاه به خودم انداختم ببینم کـجام تحریک کننده است:/خلاصه رفتم بیرون.دیدم یکی از بچه ها اومد گفت عالیجناب میفرما