نسل طلایی دوبله=)
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 16:48
من واقعا نمیتونم از صداهایی مثل مریم شیرزاد و منوچهر والی زده و اینا بگذرم=| اصلا دیگه همچین نسلی تو دوبله تکرار نمیشه!! بخاطر همین ترجیح میدم فیلمایی که دوبله ی صدا و سیماش هست رو با همچین صداهایی ببینم:))))) حالا سانسور شده ها رو خودم یجوری حدس میزنم
و باز هم روزهای کرونایی!
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 16:48
متاسفانه دارم خودمو با درس خوندن پاره میکنم:/ و چاره ای جز این ندارمD: البته از درس پاره شدن من ینی اینکه امروز یه درس دینی و یه درس عربی خوندم:)))))) کلی کار عقب مونده دارم و گذاشتمشون برای فردا...:/
گرازِ خر=|
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 16:48
آقای گلر لیورپول نمیدونم کدوم خری هستی:/ ولی تو این دو سه تا بازی ای که من از لیورپول دیدم فهمیدم اندازه ی گاو نمیفهمی گرااااز=| از سر شب نشستم دارم فوتبال میبینم اون ده تا بازیکن بدبخت صد دقیقه عین
استارت امروز=)
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 16:48
ساعت نُه به زور صدای زنگِ گوشی بیدار شدم بدبخت از هشت تا نُه همینطور میزد دیگه صبحانه خوردم و موهامو شونه زدم و اینا تا ساعت ده شد=| پاشدم فرش انداختم تو حیاط @ــ@ یکم زبان خوندم و ویسی که قرار بود بر
سست عنصر
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
+دیگه میدونید که من چه آدم سست عنصری هستم:| از اون قالبه خسته شدم!
پاستاریونی
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
وسط امتحانات از رو بیکاری و اینا نشستم کلی فیلم دانلود کردم.برای بعدا...چون امتحان فردا کنسل شد و منم خیلی خسته بودم واقعا اونقدر که تو این چهار روز درس خوندم هیچوقت نخونده بودم کلا مُخم ارور داده بود
خشم و غم!
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
قرار بود عصری بریم قم برای تشیع سردار...واقعا دلم میخواست که بشه!ولی انگار لایق نبودیم:)+هیچوقت مردم ایرانو انقدر عصبانی ندیده بودم...! خودمم این حجم از خشم و غم رو باهم قاطی تجربه نکرده بودم.چیکار کرد این حاج قاسم با ما؟
مرا هرچه هست.دگر حوصله ای نیست!
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
دست و دلم به درس خوندن نمیره.از صبح سه تا صفحه بیشتر نخوندم=|از ساعت پنج میخوام استارت بزنم! نمیشه:|
کاش میشد از زندگی لفت داد
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
به معنای واقعی کلمه! اقرار نمی کنم....کتابامو که می بینم میخوام روشون بالا بیارممن دیگه خسته شدم=| کلا دی ماه تاریک و شومی برام گذشت.برعکس پارسال که خیلی بهم خوش گذشت.فکر نمی کردم این روزا انقدر حال
گشاد الگشادین
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
تو رو به همه مقدساتی که می پرستین...اگه باهام صمیمی نیستین و من هنوز درست حسابی نمیشناسمتون کامنت خصوصی ندین منِ گشادِ الگشادین هلک هلک بیام وبلاگتون جواب یه کلمه کامنت بدم و برم آخه؟=|+البته یه سری ر
چشام وا شد:)
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
صورتمو با گلاب شستم اصلا یه فازی دارم الان حس میکنم چشمام وا شده:))))))
شکلاتی
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
یه سری فیلمام هستن،خیلی داستان عجیب و پیچیده ای ندارن.تمام هدفشون رو در آوردن اشک مخاطب نیست.من همیشه عاشق این فیلما بودم:)مثل شکلاتیD: که انگار کارگردانش همون کارگردان پاستاریونی بود!البته که پاستاری
غصه ی چندماهه...=|
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 1:46
این حجم از غمگین بودن رو هیچ وقت تجربه نکردم!از تابستون وضعیتم همینِ...فکر میکردم واس خاطر پاییز و فلان باشه...ولی انگار قضیه جدیِ...یه کوفتی زهرماری چیزی تو بدنم کم نباشه یه موقع؟
من کافری هستم که با تو ایمان گرفته=)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
خیلی روزا تند تند میگذره! واقعا سه روزه حتی کامپیوتر رو روشن نکردمD: حالم از پست قبلی بهتره:) ولی یه اتفاقایی افتاد که...ولش کن.دوست دارم زودتر فراموشش کنم.امیدوارم خدا هم منو ببخشه.و البته هرکی که با
عاشق محال است که فراموشی بگیرد..
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
فقط خواستم بگم که "حتی اگر از دوری ات این دل بمیرد...عاشق محال است که فراموشی بگیرد":))))))))
گرونم که هست=|
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
از صبح که آلبوم چاوشی اومده و من گوش ندادم یه جون از جونام کم شده:(ولی من مقاومت میکنمD:
به کجا پر بکشد در هوس آزادی...آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی؟
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
من تا همین چند ماه پیش ایرانو دوست نداشتم! به امید اینکه یه روزی از این قفس آزاد میشم وفلان زندگی میکردم:/در حقیقت کشورم اندازه ی پشم برام مهم نبود=| شاید تحت تاثیر چیزایی که میخوندم،آدمایی که باهاشون
با تو ام دلتنگی شیرینم:)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
+باب اسفنجی به اختاپوس میگه هیچکس تو یه سینی نقره بهت شادی تعارف نمیکنه.:)))))+ماه قشنگم_علی یاسینی.گوش بدین! امروز داشتم به فاطمه میگفتم دونفر هیچوقت نمیتونن بد باشن.یکی همین جناب یاسینی یکی رادوی گو
خوشحال ترین
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
سه ساعت تمام بدون توقف داشتم برای امتحان ترم فارسی میخوندم:/ به طوری که چشمام دو دو میزد فقط دستمو سمت گوشی دراز کردم و یه رب زنگ زدم به فاطمهD: از هشت تا درس کلا سه تاشو رسونده بودم:/ ولی شادترین دخت
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟:)
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:07
امروز امتحان فارسیمو خراب کردمدوشنبه امتحان معنی متن داشتیم:/ که تعطیل شد! بعد سه شنبه امتحان از یه قسمت دیگه ی کتاب بود:| منم اصلا دگه نرفتم سراغ مرور امتحان دوشنبه.نشستم امتحان سه شنبه رو خوندمD: حا