ولی قرار## نبود# با من این کار رو بکنی:)
قرار## نبود# مزد اون همه بی خوابی این بشه!!
قرار نبود تَهِ این همه دویدن...این همه خستگی...اینطوری بشه:)
برای من که میگذره...فردا صبح که بیدار بشم همه چی انگار از اول شروع شده.
موهام رو دم اسبی میبندم،جلوی آینه به خودم یه لبخند گشاد میزنم
تو دلم جیغ میکشم خدایا مرسی که قرارِ یه روز به اهدافم نزدیک بشم:)
انگار نه انگار...اینم مثل بقیه ی دردا:)
چون میدونی که من بدتر از اینا رو هم پشت سر گذاشتم
و بعدش دوباره همون صبح دلبر رو شروع کردم:)و هنوز زندم!
اما تو یادت باشه...
قرار نبود هرچی# قرار نیست# بشه!...
+کاش الان شهریور 94 بود...هوا نم بارون میزد!..با یه سارافونِ آبی صندلی عقب پیکان خوشرنگ خاله مریم اینا کنار زینب و زهرا جا خوش کرده بود به مقصد آرامگاه سهراب:)برای اولین بار آهنگ قرار نبودِ طلیسچی به گوشم میخورد:) از زینب اسم خواننده اش رو میپرسیدم...و بعد تعجب میکردم از این اسم عجیب و غریب و یه علامت سوال تو ذهنم میگفت حالا با کدوم "ت" نوشته میشه:)درگیر فیلم گرفتن با گوشی سامسونگ کوچولوم که اون روزا تمام دار و ندارم بود، بودم که گوشی زینب زنگ میخورد و میفهمید که نتایج کنکور اومده و سه تایی باهم با آهنگ "تلیسیچی" تا خودِ مشهد اردهال جیغ میزدیم و مثل اسب یورتمه میرفتیم:) ولی الان تنهای تنها وسط اتاق نیمه تاریکم نشستم،دارم با طلیسچی زمزمه میکنم...قرار نبود هرچی# قرار نیست# بشه و اشک میریزم!
برچسب:
نویسنده: ترانه ابراهیمی