خرید بک لینک

امروز رفتیم ورزشگاه:)

قرار بود امتحان سرویس بگیره و من بیشتر از یک ماه درگیرش بودم و اصلا نمیشد که نمیشد!!

شدیدا به این دو نمره هه احتیاج داشتم و نمیدونستم چه غلطی باید بخورم!!

همه ی یکشنبه ها پشت خط سرویس میموندم

تا جون داشتم سرویس تمرین میکردم.دستم انگار میخواست از مچ قطع بشه بعدش.

امروز دیگه واقعا قرار بود امتحان بگیره.

اول زنگ امتحان دو و دراز نشست گرفت از بعضیا.منم تو این فاصله با فاطمه# تمرین میکردیم!

اما گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود وصف حال اون موقع من بود.

هرکی می اومد رد بشه یه پوزخند میزد و یه اظهار نظری میکرد:)

یکی از بچه ها ام هست خیلی رو مخ و منفورِ.هر هفته می اومد کنارم قاه قاه میخندید بهم!

اعصابم رو به هم ریخت.گفتم من اگه این دو نمره رو جلوی چشم اینا نگیرم از گاو کمتر#م

خلاصه بعد از این صحبت جدی با خودم انگار قدرت دستم دو برابر شد!!

توپ رو انداختم بالا.دندونام رو به هم فشار دادم و یه مشت محکم کوبیدم زیر توپ

دقیقا افتاد وسط زمین!...فاطمه# جیغ زد ایول حاجی:)

دوباره،دوباره،دوباره...

یکی از همونا که مسخره میکرد گفت چجوری انقدر خوب شدی یهو؟؟ خوش به حالت

اون دخترِ که در تمام طول پنج شش هفته فقط میخندید کَفِش برید...

بعد از آخرین سرویس گفت ایول بابا.تو از منم بهتر شدی

بعد معلم رو صدا کردم و گفتم میخوام امتحان بدم:))

چهارتا زدم که سه تاش رد شد@ـــ@

خودِ معلمِ باورش نمیشد

آخیییییییش:)

برچسب: نویسنده: ترانه ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 7:30

صفحه بندی