خرید بک لینک

به همین برکت! امروز ظهر داشتم برمیگشتم خونه یدونه از این بچه ابتداییا با لبخند زل زده بود بهم!

اول فکر کردم با یکی دیگه اس. بعد دیدم وایساد.رفتم جلو...لبخند زدم:)

از بالا داشتم بهش نگاه میکردم:/ تقریبا تا زانوهام میرسید

-میای باهم دوست شیم؟

+دوست شیم:))

-اسمت چیه؟

+فاطمه! اسم تو چیه؟؟

-نرگس

بعد دیگه رسیدیم به خونمون و خدافظی کردیم!

فکر کنم خدا میخواد نرم نرم منو با تمام نرگس های کره ی زمین آشنا کنه:)

برچسب: نویسنده: ترانه ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:00

صفحه بندی