وقتی از شدت ذوقم به سعدی حرف می زنم
یا میگم حافظ رندِ خوبی بوده
و ابوسعید ابوالخیر چه اعجوبه ای بوده
و عراقی چه عاشق بوده
شعرهای نزار قبانی رو که می رم برای اینکه اونم بفهمه دنبال ترجمه ی فارسی بهترش.
مثل یک احمق زل نمیزنه به نوشته ام که همون چشمامه و هیچی نگه یا یه لبخند احمقانه ی بیهوده تحویلم بده یا بگه که از شعر و شاعری و این ها خوشش نمی آید
هیجانی نشان می دهد با واکنشی ملایم. هرچند کم هست اما خوب است. خوب تر از بی واکنشی.
گاها سعدی رو عاشق من خطاب می کنه و منو به خنده های خوب و احمقانه میندازه و برام شعر های خوبی میفرسته و می دونم که ذوقی تهش هست.
این ها رو گفتم بگم از آدم هایی که بی واکنش هستن متنفرم، به غایت. و اغلب به انگشت فاک بهشون حتا بسنده نمی کنم. کلا به هیچی براشون بسنده نمی کنم. چرا که ارزش هیچی رو ندارن. همین. تموم.
بریم لباسامونو دربیاریم بریم تو جامون که چشامون قدر یه خط هم نمی بینه و بی خیال غلط املایی و اینا. اصلا موضوع رو دریابین. ظاهر مهم نی. اصل و مفهوم مهمه فرزندان من.
برم قبل خواب یه چایی بخورم روحم تازه شه.
برچسب:
نویسنده: ترانه ابراهیمی