پدر
لبم دراومده. از بس نفس کشیدم و پوست و پوست شده و میسوزه و صاحبشم از این ادم های بی حوصله ایه که میگه گور بابات من که حال ندارم بهت کرم و از این روغنای مخصوص لب و این زهرماری ها بزنم.
انقدر پوست پوست شو و بسوز تا مثل یک سگ بمیری.
برچسب:
نویسنده: ترانه ابراهیمی
تاريخ: يکشنبه
25 مهر
1395 ساعت: 3:44